خرید بک لینک

اوه راستی نگفتم منو ارام 15 و 16 ساله هستیم قربونتون برم با اختلاف 7 ماه من بزرگترم

هعیییی میبینی خدا عید قربان پارسال بود که رفتیم خونشون پسره ی گاووو نبودد بیرون کار داشته رفته خو میمردی من دیدت میزدم بعد به کارت میرسیدی؟؟؟

006رمان به دنبال تو

والا حرف حق جواب نداره(اره جون عمت)

والا با اون اخم تخم سپهر من میشاشیدم تو شلوارم مونده بودم آرام از چیه این میرغضب خوشش میاد

خلاصه که یه سال تموم من با یاد اون خاطره سر کردم

ادمای عاشق فقط میفهمن چی میگم

اینکه این دیدارو تادیدار بعد با مرور خاطره سر کردن یعنی چی و تو حتی با مرورشم لبخند میاد به لبات

آخ راستی یادم رفت یه تقریبا دو سال پیشم که سپهر نامزد بود و نامزدیش به هم خورد

والا میگن که دختره کم عقل بود

اصلا به من چه چیکار به زندگی بقیه دارم

ولی دلم برا سپهر سوخت حتی اگه علاقه ای هم بینشون نبود ولی ادم وابسته میشه و میدونین که ترک عادت موجب مرض است

یه مدت سپهر تو خودش بود

☆بقیه قسمت های رمان میتونین از قسمت برچسب پیدا کنین☆

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:00

صفحه بندی