وضعیتم فرق کرده
فاصله گرفتم از ادمای سمی
اما بازم زهرشونو به نوعی میریزن
ولی از قدیم گفتن دوری و دوستی
میدونم میونه ها درست میشه
ولی یه حرمتایی شکسته شده که جاش هیچوقت التیام پیدا نمیکنه
وگاهی هیچوقت فراموش نمیشه
خودمو زندگیمو و ادمای سمی زندگیمو سپردم به اون بالایی
میدونم تنهام نمیزاره
و حق رو به حقدار میرسونه
یه روز بعد بارون و هوای ابری آسمون یه رنگین کمون دلنگیز بیرون میاد اینو مطمئنم
شاید حرفامو باور نکنه
بهم اعتماد نکنه
ولی وقتی اون روز بیاد
پشیمون میشه
هیچوقت ادمای سمی و زهرآلود زندگیمو نمیبخشم
سپردمشون به اون بالاسری که مثل یه دوربین مدار بسته در حال تماشا و حل مشکلاته
برچسب:
نویسنده: زهرا جعفرینژاد